خرید بک لینک
وقتی میام پست بذارم و سورپرایزت کنم میبینم که قبل من اومدی و با اون قلمه جادویی و شاعرانت برام چیز نوشتی و بازم بهم دو تا بال دادی که پرواز کنم! واقعا راس میگی اینهمه خوشبختی محاله.. امروز که پستتو خوندم نخواستم بهت بگم.تا شب بیام اینجا بنویسم و صبح که خوندی خوشحال شی ولی نشد و لو دادم خودمو.. اونجا که گفته بودی امروز نمیام بگم.که امروزم یه روزه خیلی خوبه دیگه بود دلم خیلی گرفت.. چون من قرار بود اینو بگم و واقعا اینجوری بود.. درسته نخواستی و نتونستی بریم بیرون ولی من واقعا میدیدم که حالت خوب نیست و میدونستم که حتی 1% ادا نمیدی و لوس نمیشی.. امروز که درکم کردی و دیدم چجوری باهام رفتار میکردی وا

برچسب: آینده, نویسنده: هستی ابراهیمی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 11:03

دیگه صب که بیدار میشم اولین کاری که میکنم چک کردن وبلاگه! دلمم نمیاد پرهام هرشب اینهمه اذیت بشه و احساس اجبار کنه برای نوشتن، اما دروغ چرا این نوشته ها بقدری هیجان زدم میکنه که تا عاخر روز احساس خوشبختی بهم دس میده! خب هرکسی یه راهی واسه احساس خوشالی داره واسه منم کلمه ها بیشترین نقشو تو این زمینه ایفا میکنن! هنوزم بهترین یادگاری هایی که از پرهام دارمو بعد سال ها هنوزم اشکمو درمیاره، نامه هاشه! بگذریم..امروز فک کنم 15 تیره. یعنی تیرماهو نصف کردیم! باورش سخته چون رسیدن به این روزا واسه منو پرهام رویا بود! استرسای پرهامو خیلی درک میکنم، اما راستش من انقد حسای خوبی دارم که اصلا فک نمیکنم مشگلی پی

برچسب: قفل,مغزی, نویسنده: هستی ابراهیمی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 11:03

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: شوم, نویسنده: هستی ابراهیمی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 11:03

امروز خیلی روز خوبی بود. این روزا از ذوق مایا خیلی امیدوار شدم به زندگی و کلا دارم رو مایا کار میکنم از صب تا شب. بیچاره پایان نامم که همینجوری نصفه نیمه مونده. یاشار خیلی سعی میکنه بهم انگیزه بده و موفقم شده، واسه همین ذوق و شوق زیادی دارم ولی خب خیلی خسته میشم مثلا روزی 4 5 ساعت میشینم پای یه طرح. بهرحال راضی ام !امروز صب مدارک پرهام رسید و بالاخره واسه یلدیز اپلای کردیم. بدون امتحان تومر نمیرفت مرحله ی بعد و مجبوری زدم تعهد میدم تا موقع ثبت نام نمره ی تومر بدم. یعنی پرهام باید تا عاخر تیر یعنی تقریبا تا ده روز تومر بده و جالب اینجاس که زنگ زد عاواتاک و گفتن نزدیکترین تاریخ امتحان تومری که م

برچسب: اولین,اپلای, نویسنده: هستی ابراهیمی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 11:03

این 2 روزه آخر برام خاص و عجیب و خوشحال کننده بودن. تو هر کدوم از روزا به یکی از دانشگاه های استانبول اپلای کردم و مدارکمو فرستادم (البته عشقه زندگیم این کارارو برام کرد..) ولی متاسفانه ازم تومر میخوان که نمیدونم چیکارش کنم و باید تا وقت ثبت نام اگه بهم اجازه ی خروج بدن یجوری به فکره تومر باشم. اینم یه مشکله دیگست کهبهه مشکلام اضافه شده عوضه کم شدنشون! دیروز با مهسا رفتیم بیرون.. زود دویدم برام آش دوغ خریدم چون هوس کرده بود و کیامیوردوم.. بعدشم که باپویا و صحرا رفتیم بیرون و کلی حرف زدیم.. و دیدم که به مهساخوش گذشته و خوشحاله دیگه از دنیا هیچی نمیخواستم. ولی بعدش یه اتفاقی افتادکه فقط تو کشورا

برچسب: عجیب, نویسنده: هستی ابراهیمی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 11:03

احساس میکنم یه تشکر بزرگ بدهکارم به چیزی که اسمشو نمیدونم چی بذارم.. اما میدونم جزئی ازشم و میدونم چیزای زیادی هست که راجع بهش نمیدونم.. اما علیرغمه همه چی هردفعه که چیزی خواستم، به طرز عجیبی به خواستم رسیدم..امشب احساس میکنم خوشبختترین عادم دنیام.. چون مامان و بابا و مینو حالشون خوبه و پیشمن و سالمن.. چون دارمشون.. چون خودم سالمم و جز چنتا مشکل جزئی که همه باهاش کم و بیش درگیرن مشکل دیگه ای ندارم.. چون کسی رو دارم که منو بیشتر از هرکسی میفهمه و دوسم داره و تمام دغدغش خوشالیه منه..دوس ندارم بگم کسایی که اینارو ندارن بدبختن ! دوس ندارم خودخواه باشم و احساس خوشبختی کنم درحالیکه همین لحظه تو دنیا

برچسب: نویسنده: هستی ابراهیمی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 11:03

صفحه بندی